به نام یزدان پاک
من به چشمم قلب بی رحم مسلمان دیده ام
دردمندیها من از خشم مسلمان دیده ام
آمدم آزاده در دنیا ولی از بخت بد
دوزخی ز اندیشه خام مسلمان دیده ام
در دیاری نیک پا بنهاده ام اما دریغ
تیره بختی از سر ظلم مسلمان دیده ام
آنکه دعویِ عدالت از خدایش میکند
نیست ظالم تر ز او آن هم مسلمان دیده ام
آنکه شوهر کُشت از بهر هوس در این دیار
از زنِ بی عفت و شرم مسلمان دیده ام
دیده ام ناموس را مردی فروشد بهر نان
فقر و فحشا را من از چشم مسلمان دیده ام
روی منبر واعظان صد موعظه در گوش ما
بس دروغ و حیله را رسم مسلمان دیده ام
کودکانی تار و مار و بی گناه و بی دفاع
بر تنِ رنجورشان زخم مسلمان دیده ام
آیه ها دیدم ز قرآن همچو رجم و چون نسا
من خداشان را همی خصمِ مسلمان دیده ام
گو چه کس بر خصم خود سر بر سجود آرَد بگو
ژندگی اینگونه در فهم مسلمان دیده ام
وعده غلمان و حور و جویباری از شراب
وعده هایی پوچ را دامِ مسلمان دیده ام
هرکسی رانَد بجز اسلام ز آئینی سخن
خون او بر جامه ی رزمِ مسلمان دیده ام
چوبه دار و تنِ بیجانِ هم میهن ببین
کشتنِ گلهای ما ، کامِ مسلمان دیده ام
آتش دوزخ اگر بر دامنِ میهن فتاد
این جهنم را ز احکام مسلمان دیده ام
ای برادر تا به کی خاموش بنشینی چنین
باده ای از خون در جامِ مسلمان دیده ام
باده جامش ز خون کودکانِ میهن است
من کتاب ظلم را علمِ مسلمان دیده ام
هر کجا اسلام و مسلم باشد آنجا دوزخ است
من شرارت از سرِ شومِ مسلمان دیده ام
این جماعت بدتر از کفتار و گرگند هوش دار
از جهان خونخواریَش سهمِ مسلمان دیده ام
صادق_مبارکی
No comments:
Post a Comment